خرید بک لینک

فکر میکنم دیگه وقتش رسیده

باید اون صحبت جدی ای که منتظر بودم ابا از اسیاب بیفته و خللی توی چیزی وارد نکنه رو بکنم

باید مشخص کنم

باید باهات خیلی منطقی و جدی حرف بزنم

منتظر فرصتش خواهم بود

نه اینجا و نه هیچجای دیگه

باید روبروی چشمات گفته بشه

مخاطب: خانوم نون

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 10:36

میدونی امروز چیو دوباره دیدمگوشیه قدیمیه رو که برده بودمش سربازیاونوقتا اس ام اس دادن بهت بد نبودبلاک شدن نداشتاون موقعا میتونستم بهت زنگ بزنم صداتو بشنوماون موقعا در عین سختی خوشحال بودماون موقعا دوس

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 10:36

نشستم چیدم نوشتم

همه ی احتمالات ممکن رو

راهای مختلفی داره تا ب پایان

اما نهایت همه ی این مسیرها

یه چیزه

چه خوب باشه چه بد

نهایت همه ی مسیرها به این ختم میشه که مالک همیشگیه قلب من

فقط یک نفره

مخاطب: خانوم ن

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 10:36

بعضی وقتافاصله ی بین خوشحالی و ناراحتیفاصله ی بین گریه و خندهاندازه ی یه نفس کشیدنهدلم میسوزهبرای اونی که رفتاما از طرفیب نظرم ادم باید قدر کسایی که زندن و دارن رایگان کنارمون نفس میکشن رو بدونیمکسایی

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 10:36

ناراحتم

خیلی ناراحت

مشهد دیگه اصلا شبیه قبلش نیست

این اخریا همیشه با ناراحتی اومدم

با ناراحتی بودم و

همیشه با ناراحتی رفتم

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 10:36

ازینکه اینقدر غریبه ام

از همه غریبه تر

خیلی ناراحت و افسردم

دلم مرگ میخواد

یه مرگ راحت توی خواب

همین و بس

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 10:36

مگه چند روز قراره زنده باشیم. 25-6 سالمه. نهایتن همینقدر دیگه زندگی میکنم ک البته فکر نکنم با این شرایط و خوراکیای الان همینقدرم زنده بمونم اونم در صورتی که سرطان، تصادف یا خیلی اتفاقات دیگه اجازه بدن

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: شنبه 17 فروردين 1398 ساعت: 10:06

قصد داشتم بنویسم.

اینجا

هرروز یه ویژگی

اما نه

باید برای یه مدت با اینجا خداحافظی کنم

یه مدت کوتاه

شایدم بلند

خدارو چه دیدیم. شاید لازمش نداشتم دیگه

شایدم برگشتمو خیلی چیزا واسه گفتن داشتم.

همه چیز بستگی به روزهای اینده داره.

اما اینو میدونم که تا بعد تعطیلات اینجارو تعطیل میکنم.

تا دیدار احتمالیه بعدی خداحافظ وبلاگه خوبم

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: شنبه 17 فروردين 1398 ساعت: 10:06

سال نو یعنی تو،وقتی از در تو میای
نذر کردم امشب،سفره چیدم که بیای

این سال هیچ جور دیگه نو نخواهد شد...

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: شنبه 17 فروردين 1398 ساعت: 10:06

من سرنوشت رو میدونم.

نمیخوام دیگه هیچکدومتونو عذاب بدم

کاش میتونستم حرفای در ادامه رو بگم ...

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: شنبه 17 فروردين 1398 ساعت: 10:06

فقط چهار روز دیگه مونده

ازین عید جهنمی

خداروشکر ک تموم شد.

دلم برات ب قدری تنگ شده که نفس کشیدن واسم سخته

خوابمم نمیبره

وقتشه برگردیییی

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: شنبه 17 فروردين 1398 ساعت: 10:06

امشب پوشیدم

به امید اینکه بازم تکرار بشه

به امید اینکه دوباره به یادم باشه

به امید اینکه فراموش نشده باشم

یعنی اینبارهم شبیه دفعه های قبلی خواهد بود.

من که فکر نمیکنم

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: شنبه 17 فروردين 1398 ساعت: 10:06

صفحه بندی